نظریهپردازی، فعلی نیست كه از روی اراده به واسطه سازمانی تحقق یابد. اگر اینگونه بود كه بسیاری از كشورها و دولتها میتوانستند با صرف هزینهای در حوزههای جدید به پیشرفتهای بزرگی دست یابند. در حالی كه میدانیم نظریهپردازان بزرگ بدون اینكه برنامهای از طرف دولتی و گروهی وجود داشته باشد، ظهور میكنند. این نوع تلاش و معرفت خود انگیخته، پنهان و نتیجه ناخواسته عمل جمعی دانشمندان طی زمان است. نظریهپردازی به فعلی گفته میشود كه در فرآیند تعامل بین دانشمندان محقق شده و در گذر زمان مورد كشف دیگری قرار میگیرد. از طرف دیگر، نظریهپردازی در صورت وجود سنت محقق و ادامه داری بهدست میآید كه تكرار و بقا و ثبات ساختاری و سازمانی وجود داشته باشد. در این فضا نیاز اصلی بر زنده بودن جامعه، فرهنگ و محقق است.
لازم است بهطور مشخص به جامعه و شرایط فرهنگی جامعه ایرانی بازگردیم. جامعه و فرهنگ زنده به تولید مستمر اندیشه و علم وابسته است. در این صورت طراحی واحدی جدای از نظام دانشگاهی به نام نظریهپردازی ضرورتی ندارد. باید از همه كسانی كه توانایی این نوع فعالیتهای علمی را دارند، انتظار نظریهپردازی و بازنگری مستمر را داشت و برای آنها شرایط مناسب انجام این تلاش را فراهم كرد. اصلیترین شرط، آرامش محیط و فراهمشدن شرایط مالی و اداری، تشكیل اجتماعی علمی و تحقق فضای نقد و بررسی است. كمتر نظریهپردازی در فضای آلوده سیاسی و غیراخلاقی توانسته است به طرح مفهوم جدید اقدام كند. میتوان از فلاسفه، متالهین، متفكران اجتماعی و ادیبان مثال آورد. كسانی توانستهاند به نظریپردازی اقدام كنند كه نسبت به شرایط جاری جامعه شان بیاعتنا شده و در بیتوجهی تمام به شرایط پیرامونی به ابداع مفهوم و نظریهای پرداختهاند. این معنی در مورد جامعه ایرانی هم صادق است. اگر قصد داریم تا در جریان علم جهانی شركت كنیم، لازم است محیط دانشگاهی را آرام كنیم و فضای فرهنگی جامعه ایرانی را سامان دهیم؛ فضای درون سازمانهای علمی را از قطبی شدن خارج كرده و با میدان دادن به بزرگان فكر و اندیشه فضای معنوی ایجاد كنیم؛ به كسانی مسوولیت فرهنگ، علم، دانش، گروه، دانشكده و دانشگاه را واگذار كنیم كه اكثریت در مورد آنها توافق دارند. محور قرار دادن افراد مورد توافق میتواند راهی برای گذر از فضای غیراخلاقی و رادیكال دانشگاههای ما باشد. شاید به همین دلیل بوده است كه پس از دو دهه تجربه مدیریتی در كشور سخن از انتخابی شدن مدیر گروه، رئیس دانشكده، رئیس دانشگاه و حتی وزیر علوم، تحقیقات و فن آوری كشور به میان آمده است.
باید توجه كرد كه نظریهسازی، نظریه بافی نیست و در خلا محقق نمیشود. در محیط توام با تنش هم به دست نمیآید. همچنین كار افراد منزوی بد اخلاق و مدعیان قدرت هم نیست، بلكه شرایطی میطلبد كه از ویژگیهای آن همراهی با متفكران و دور شدن از سیاستمداری است.
با این حال مدتی است كه از نظریهسازی سخن گفتهمیشود. نظریهسازی وقتی محقق میشود كه سنت فكری محقق و مدعیان جدی وجود داشته باشد. این معنی در بیان همه دانشمندانی كه نقش نظریهسازی داشتهاند، دیده میشود. ماكس وبر به عنوان یك جامعهشناس نظریهپرداز با اتكا بر سنت فكری و فلسفی آلمانی، اندیشه اجتماعی ماركس و سوسیالیستهای آلمانی، فرانسوی، انگلیسی و الزامات اجتماعی متاثر از سرمایه داری جدید آلمان و انگلستان به اصول جدیدی میپردازد كه از پیشینیان او متفاوت است. او با رسمیت دادن به این اصول و كسب تجربه علمی به طراحی جامعهشناسی جدیدی كه متفاوت از اندیشه اجتماعی پیشینیان و همعصرانش است، میپردازد.
پرسش از مدعیان
با این تفاسیرچندین سوال در برابر كسانی كه قصد نظریهپردازی در ایران را دارند، مطرح میشود. آنها قبل از خرید كرسی باید به این سوالات بدون جار و جنجال پاسخ دهند. سوالاتی كه مطرح میشود میتواند آگاهیبخش باشد: <كدام تلاش در حوزه علوم اجتماعی و بهطور خاص جامعهشناسی ایران وجود دارد و دارای اعتبار است كه میتواند مورد تامل انتقادی قرار گرفته و در نهایت به یك نظریه جدید بینجامد؟ اشكالات وارد بر این سنت چیست؟ منابع اصلی ما برای نقد و بررسی كدام است؟ اصول مورد توافقی كه میتوان بر آنها تكیه كرد، كدام است؟ افراد و متخصصان دارای تجربه كافی در این زمینه چه كسانی هستند؟ این افراد در كدام متن اندیشهای (پارادایمی و سنتی) آموزش دیده و با مشكلات این حوزه آشنایی داشته و با توجه به تجربه بدست آورده توانایی نظریهسازی و نظریهپردازی را دارند؟ از كجا و به چه نیتی شروع كرده و چه نتایجی را انتظار داریم؟
افزون بر این الزامات كه در قالب سوالات چندی مطرح شد، الزامات جدیدی نیز برای نظریهسازی و نظریهپردازی وجود دارد كه لازم است به طور انتقادی مورد توجه قرار گیرد، مانند علم و جامعه ایرانی، آینده علم در ایران و رابطه علوم اجتماعی بومی و جهانی.
با فرض اینكه علوم اجتماعی در جهان یك صورت و پارادایم واحد ندارد، میتوان ادعا كرد كه هر ملت و گروهی با توجه به مقتضیاتشان میتوانند معرفت انسانی خاصی داشته باشند و در این صورت، ضرورت نظریهپردازی متعدد احساس میشود. حضور مجاز افراد متخصص، با تجربه و مدعی در این حوزه امكان نظریهسازی را فراهم میكند. حال با اینكه وضعیت علوم تجربی و فنی در ایران امكان طرح بحث نظریهسازی را فراهم نكرده است، عدهای از نظریهسازی دفاع میكنند، چرا كه به نظر آنها علومی كه حساب و كتاب معینی دارد، نمیتواند در جریان نظریهسازی قرار گیرد. زیرا از ساختار علم جهانی متاثر است و نمیتواند حیاتی مستقل بیابد. در مقابل، علوم انسانی و اجتماعی كه در آن انسان و فرهنگ محور است، امكان طرح هر امری و بحثی وجود دارد.
ادامه مطلب
طبقه بندی:
بسیجی،
سلسله نشست ها،
برچسب ها:
نظریهپردازی،